
%$به خصوص عاشقان دل شکسته لذت ببرید. (شکست خوردگان عشقی)
|
|
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی بازندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثه وسوسه شکار یک شاپرکی
تومثه شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثه یک قصه پر حادثه ای
تومثه شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن
گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بودنن تو اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
ديوانه عشق
خلخال
![]() ![]() |
|
سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من
شب هجران نکند قصد دل آزاري من
روزگاري که جنون رونق بازارم بود
تو نبودي که بيايي به خريداري من
حال معشوق
پرستو در دلم آواز سر داد
مرا از عشق وشيدايی خبر داد
بگفتا ای عزيز خود شناسی
چرا از حال معشوقت نپرسی
تو که از يار خود غافل نبودی
تو که از وصف او حرمان نبودی
تو که عشقت همه دشت و دمن را
همه ماه و زمين و کهکشان را
تو که پندت همه پير و جوان را
همه دفتر همه ديوارها را
تو که در آسمان جز او نبينی
تو که در آفتاب رويش بديدی
بگفتا من به يارم عشق دارم
من از هجرش دمی آسان نخوابم
اگر بينی که از عشقش چو نالم
اگر در شرح او بی تاب هستم
بدان از دوريش تابم رميده
که جان و روح را از ياد برده
بدان در عشق او بی انتهايم
بدان از مهر او بيمار گونم
بيا حوالي يك گل ز عشق خانه بسازيم 
براي غربت گنجشك آشيانه بسازيم
بيا سپيده كه آمد صدا كنيم خدا را
و تا افق برسانيم دست سبز دعا را

نه فرصت ها می تواند عشق مرا تغییر دهند، Chance cannot change my love
و نه گذشت زمان می تواند آسیبی به آن برساند. Nor time impair

![]()
|
شاید همه شما با آهنگ "مرغ سحر" آشنا باشید. در این قسمت شما همه چیز را درباره این آهنگ و پدید آورندگان آن خواهید دانست. به اضافه اینکه، از شنیدن و دیدن اجراهای مختلف "مرغ سحر" لذت خواهید برد.
شعر : ملک الشعرا بهار آهنگ: مرتضی ني داوود خوانندگان: قمرالملوک وزیری، ملوک ضرابی ، شجریان ، هنگامه اخوان ، نادر گلچين ، فرهاد ، فاضل جمشيدی و ... سال آفرينش: ۱۳۰۴ دستگاه: ماهور مرغ سحر ناله سر کن ................ داغ مرا تازه تر کن! |
|
![]() |
|

|
هر كه رفت .... پاره ای از دل ما را باخود برد ....
اما اوکه با ماست ....
اوکه نرفته است ....
از اوبپرسید ....
که چه میکند با دل ما
![]() ![]() ![]() گل عزیز است غنیمت شمارش صحبت که به باغ آمد از این راه واز آن راه خواهد شد
|